عبودیت تا ربوبیت (از شهید مطهری ) :

 

سلام به همه دوستان

متن زیر جزوه ی درسی یکی از دوستانه که برای مطالعه در اختیار من گذاشته بود.و من این متن را به همه ی دوستان باصفا و اهل دل هدیه می کنم.

مقدمه :

مقصود از ربوبیت ، خداوندگاری است نه خدایی

در مصباح الشریعه آمده است : همانا بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق گوهری است که نهایت آن خداوندگاری است .

بشر همواره در تلاش بوده و هست که راهی پیدا کند که بر خود و بر جهان تسلط یابد . در میان آن راه ها یک راه هست که وضع عجیبی دارد ، از این نظر که انسان تنها وقتی از این راه استفاده می کند که چنان هدفی نداشته باشد . یعنی هدف او کسب قدرت و تسلط بر نظام جهان نباشد ، بلکه هدف او در نقطه ای مقابل این هدف باشد . یعنی هدفش «تذلّل » ، «خشوع» ، فنا و نیستی از خود باشد، آن راه عجیب راه عبودیّت است.


ربوبیت و خداوندگاری و ولایت به عبارت دیگر کمال و قدرتی که در اثر عبودیّت و اخلاص و پرستش نصیب بشر می شود شامل منازل و مراحلی است که شامل این موارد است :

1-    الهام بخش و تسلط بخش انسان بر نف خویش است .

قرآن : اِن تتقّوا الله یَجعَل لَکُم فرقاناً ( انفال/29)

والذیّن جاهدو فینا لندینهّم سُبُلَنا (عنکبوت/69)

در این مرحله از عبودیت آن چیزی که نصیب انسان می گردد این است که ضمن یک روشن بینی ، خواهش ها و تمایلات نفسانی انسان مسخّر وی می گردد . به عبارت دیگر اولین اثر عبودیّت ، ربوبیّت و ولایت بر نفس امّاره است .

2-    تسلّط و ولایت بر اندیشه های پراکنده ، یعنی تسلط بر نیروی مخیله

به موجب این قدرت است که ذهن ما هر لحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می گردد و به اصطلاح تسلسل معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد ، مثلا هر چه می خواهیم در نماز حضور قلب داشته باشیم ، نمی توانیم ، رسول اکرم (ص) تشبیه لطیفی دارند ، ایشان دل افرادی که مسخّر قوهّ متخیلّه است را به پری تشبیه می کند که در صحرایی آویخته شده باشد که هر لحظه باد آنرا پشت و رو می کند.

مولوی در این باره چنین سروده است :

گفت پیغمبر که دل همچون پری است

   در بـیـابـان اسـیر صرصری است

بــاد پــــر را هر طـرف راند گـزاف

     گه چپ و گه راست با صد اختلاف

در حـدیــث دیگـر آن دل را چـنـان

     کآب جـوشـان ز آتــش انـدر غازقان

هر زمان دل را دگــر رایــی بـــود

     آن نـه از وی بـلکـه از جـایـی بـود

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود :

هر آینه دل آدمی از دیگ در حال جوشیدن بیشتر زیر و بالا می شود.

ولی آدمی محکوم نیست که همواره محکوم اندیشه های خود باشد ، بلکه یکی از وظایف بشر تسلّط بر هوسبازی قوه ی خیال است ، وگرنه این قوه ی شیطان صفت مجالی برای تعالی و پیمودن قرب حق نمی دهد . تمام نیروها و استعدادها را در وجود انسان باطل می گرداند.

در همین راستا از مولوی نقل شده است :

جان همه روزه لگد کوب از خیال

        وز زیان و سود و از خوف زوال

نـی صـفا می ماندش نی لطف وفر

       نـی به ســوی آسـمـان راه سـفــر

لذا در ادامه جهت تسلط بر این قوه توسط نفس می گوید :

جمله خـلـقان سخره ی اندیشه اند

         زین سبب خسته دل و غم پیشه اند

من چو مرغ اوجک ادیشه مگس

         کی بود بر من مگس را دسترس

لذا است که سالکان راه عبودیت ، در دومین مرحله این نتیجه را می گیرند که بر قوه ی مخیله ی خویش ولایت ، و ربوبّیت پیدا می کنند . آنرا برده و مطیع خویش می سازند که اثر آن این ست که روح و ضمیر به سائقه فطری خداخواهی ، هر وقت میل بالا کند ، این قوه با بازی گری های خود مانع و مزاحم نمی شود برای رسیدن به این مرتبه و کسب این پیروزی ، هیچ چیز مانع عبادت که اساس آن توجه به خداست ، نمی باشد.ریاضت کشان از راه های دیگر وارد می شوند و حداکثر این است که از راه مهمل گذاشتن زندگی و ستم بر بدن ، اندکی بدان دست می یابند . ولی اسلام از راه عبادت ، بدون آنکه نیازی به آن کارهای ناروا باشد ، این نتیجه را تامین می کند .

-         فیلسوف بزرگ مسلمان بوعلی سینا در نمط نهم اشارات ، پس از تشریح عبادات عوامانه که تنها برای مزد است و ارزش زیادی ندارد ، به عبادت های مقرون به معرفت می پردازد و می گوید : { ترجمه عبارت بوعلی}

عبادت از نظر اهل معرفت ، ورزش همت ها و قوای  وهمیّه  و خیالیه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق ، همواره آنها را از توجه به مسائل مربوط به طبیعت و ماده به سوی تصورات ملکوتی بکشاند و در نتیجه ، این قوا تسلیم « سر ضمیر » و فطرت خداجویی انسان گردند و مطیع او شوند به حدی که هر وقت اراده کند که در پی جلب جلوه ی حق برآید ، این قوا در جهت خلاف فعالیت نکنند و کشمکش درونی میان دو مقام عِلوی و سِفلی ایجاد نشود و «سرّ باطن » بدون مزاحمت اینها از باطن کسب اشراق نماید .

3-    مرحله ی سوم این است که روح در مراحل قوّت و قدرت و ربوبّیت و ولایت خود به مرحله ای می رسد که در بسیلری از چیزها از بدن بی نیاز می گردد در حالی که بدن صد در صد نیازمند روح است .

روح و بدن نیازمند به یکدیگرند ،حیات بدن به روح است ، روح صورت و حافظ بدن است سلب علاقه ی تدبیری روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بدن است و از طرف دیگر روح در فعالیت های خود نیازمند به استخدام بدن است . ... بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرر و گاهی بطور دائم صورت می گیرد . این همان است که به « خلع بدن» معروف است .

سهروردی حکیم اشراقی معروف گفته است ، ما حکیم را حکیم نمی دانیم ، مگر اینکه بتواند خلع بدن کند .

میرداماد میگوید « ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر آنکه خلع بدن برای او ملکه شده باشد و هر وقت اراده کند عملی گردد .

4-    مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در می آید به طوریکه در حوزه ی بدنِ خود شخص اعمال خارق العاده سر می زند ، این مطلب دامنه ی بحث زیادی دارد . اما صادق (ع) فرمود :

ما ضَعُفَ بدنُ عمّا قَویِت علیهالنیّه

آنچه که همت و اراده نفس در آن نیرومند گردد و مورد توجه جدی نفس واقع شود ، بدن از انجام آن ناتوانی نشان نمی دهد.

5-    مرحله ی پنجم که بالاترین مراحل است ، این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفو اراده ی انسان قرارمی گیرد و مطیع انسان می شود . معجزات و کرامات اولیاء حق از این مقوله است .

6-    بحث در این موضوع (معجزه) مستلزم بحث در مقدمات زیادی است . ما در ینجا از نظر بحث « ولایت تصرف » در آن بحث میکنیم .سخن ما در این است که معجزه جز مظهری از ولایت تصّرف و ولایت تکوینی نیست.

معجزه بدان جهت صورت میگیرد که به صاحب آن از طرف خداوند نوعی قدرت و اراده داده شده که می تواند به ان و امر پروردگار در کائنات تصرف کند ... . این قدرت و آگاهی برای او تنها از طریق پیمودن صراط قرب و نزدیک شدن به کانون هستی پیدا می شود و ولایت تصرّف ، جز این چیزی نیست . البته ناگفته نماند که هر مجودی در هر مرتبه ای مجرای اراده و مشیّت الهی ست و مظهری از مظاهر آن است ، پیامبران در هر کار و از جمله اعجاز خود متکی و مستمّد از منبع لایزال غیبی هستند .

در خاتمه ی بحث نکته ای را که در اول بحث اشاره کردیم توضیح می دهیم . و آن اینکه همه ی این مراحل نتیجه ی « قرب» به پروردگار است و قرب به حق یک حقیقت واقعی است نه یک تعبیر مجازی و اعتباری ، در حدیث معروف و مشهور قدسی که شیعه و سنّی آن را روایت کرده اند ، به صورت زیبایی این حقیقت بیان شده است . اما صادق (ع) از رسول اکرم (ص)  روایت می کند که :

خداوند می گوید هیچ بنده ای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوب تر باشد . همانا بنده ی من به وسیله نوافل و مستحبات { که من فرض – واجب- نکرده ام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام می دهد . }به من نزدیک می شود تا محبوب من گردد . همین که محبوب من گشت ، من گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم اومی شوم که با آن می بیند و زبان اومی شوم که با آن سخن می گوید . ودست او می شوم که با آن حمله می کند . اگر مرا بخواند ، اجابت می کنم و اگر از من بخواهد می بخشم.

برگرفته از کتاب مجموعه آثار استاد شهید مطهری

همراه با تلخیص و برخی تغییرات جزیی- ج 3 ص 296 تا ص 307