گفتارشان راست و روش آنها فروتنى است

یکى از یاران امام بنام همام به حضرتش گفت ، اى امیر المؤمنین براى من پرهیزگاران را چنان بستاى که گوئى آنها را مى‏بینم ، امام از پاسخ او خوددارى کرد و فرمود اى همام از خداى بپرهیز ( که خداوند با پرهیزگاران و نیکوکارانست ) همام قانع نشد و امام را سوگند داد ، امام خدا را ستایش کرد و بر پیامبرش درود فرستاد و آنگاه چنین فرمود :

اما بعد ، خداوند پاک و والا ، آفریدگان را بیافرید ولى به فرمانبرى آنها نیازى نداشت و از گناهشان ایمن بود زیرا گناه بدکاران خدا را زیانى نمى‏رساند و اطاعت فرمانبرداران برایش سودى ندارد ،

نعمتهاى زندگى را بین آنها پخش کرد و هر کدامشان را در دنیا به جائى رسانید و پرهیزگاران در میان مردمان ، پایگاه و برترى والائى دارند ، گفتارشان راست است و بجامه میانه‏روى آراسته‏اند ، روش آنها فروتنى است ، دیدگان خود را از حرام خدا فرو مى‏پوشند و گوشخود را بشنیدن دانشهاى سودمند وامیدارند بهنگام سختى و گرفتارى چنانند که بوقت آسایش و شادمانى ، و اگر نه این بود که خدا براى مرگ آنها موقعى را معین فرموده است ، روانشان هرگز در پیکرشان آرام نمى‏گرفت و یک چشم بهم زدن از اشتیاق پاداش خدا و ترس از کیفر او در دنیا باقى نمى‏ماندند .

پروردگار را بجان خویش بزرگ میدارند و هر کس و هر چیز دیگر را بچشم‏هاى خود کوچک مى‏بینند ، آنها با بهشت چنانند که گوئى در آنند و از بهره‏هایش بهره‏ورند و با دوزخ چنانند که گویا آنرا میبینند و عذاب دردناکش را مى‏چشند ، دلهایشان اندوهگین است و مردم از شر آنها در امانند ، پیکرهایشان لاغر است و نیازهاشان اندک و جانهاشان پاک ،

بسختى‏هاى روزهاى کوتاه دنیا شکیبایند تا آسایش دراز آخرت را دریابند دست بسوداى سودمندى با خداى خود زده‏اند دنیا آنها را خواست ولى آنها نخواستند ، دنیا خواست که گرفتارشان کند ولى آنها جان خویش را بسختى انداختند و فدا کردند ، شبها را بپاى میخیزند و آیات قرآن را تلاوت مى‏کنند و در مفاهیم آن مى‏اندیشند و دلها به تلاوتش اندوهگین مى‏سازند و داروى دردهاى خود را از آن میجویند ،

چون آیه‏اى را مى‏خوانند که تشویقى بهمراه دارد به آن طمع میبندند و در نهادشان آتش شوق زبانه میکشد و نعمت بهشتى را در برابر دیدگان خود مى‏بینند و چون از آیه‏اى بگذرند که از آن آژیر هراسناک عذاب برمى‏خیزد گوش دل به آن میدهند گویا آواى دم زدن و دم فرو بردندوزخ در بیخ گوششان نفیر برمى‏آورد آنها پیکرشان را براى رکوع در برابر خدا دو تا مى‏کنند و بحال سجده ، پیشانیها و زانوها و پاهایشان را بر زمین میگسترانند و از خدا میخواهند که از زنجیر عذاب رهایشان سازد ، روزها را ، شکیبایان و آگاهان و نیکمردان و پرهیزگارانند که ترس از کیفر خدا پیکرشان را همچون پیکانى تراش خورده لاغر کرده است ، چون کسى آنها را ببیند گمان برد که بیمارند ولى بیمار نیستند و گمان برد که آنها عقلشان با دیوانگى در آمیخته است ولى آنها دل بخطرى بزرگ داده‏اند ، از کردار نیکوى اندک خویش ناخشنودند و کارهاى فراوانشان را هم بزرگ و بسیار نمى‏شمارند ، جانهایشان را بزیانکارى متهم میدانند و از کردارشان هراسناکند ، اگر کسى آنها را بپاکدامنى بستاید از این ستایش بهراس مى‏افتند و میگویند ما خود بکار خویشتن از دیگران آگاه‏تریم و خدا هم از ما بکار ما داناتر است .

بار خدایا ما را به آنچه میگویند مگیر و از آنچه مى‏پندارند برتر ساز و از گناهان ما که آنها نمى‏دانند درگذر .

از نشانه‏هاى یکى از پرهیزگاران آنکه ، او را در ایمانش نیرومند مى‏بینى و در نرمخوئى دوراندیش است و ایمانش با یقین همراه ، در جستجوى دانش حریص است دانش را با شکیبائى مى‏آمیزد و در بى نیازى میانه رو و در عبادت فروتن و در بى‏چیزى ، آراسته و در سختى پایدار و در جستجوى حلال ، پرتلاش و در هدایت پر نشاط است و از آزمندى بدور .

با اینکه کار شایسته انجام میدهد ، هراسناک است ، روز را با سپاس بسر مى‏آورد و شب را با یاد خدا سپرى میکند ، شبها را با ترس از کیفر خدا میگذراند و سحرگاه بشادمانى بخشش خدا برمى‏خیزد ،

از خطر بیخبرى خویش مى‏ترسد و پروا میگیرد و از بخشش و مهربانى خدا شادمان است به آن دل خوش میدارد اگر نفسش بر او سخت گیرد که بناروائى دست زند هرگز به خواست او پاسخ نمیدهد ، آنچه پایدار است روشنى چشم اوست و از آنچه ناپایدار است پارسائى میورزد ،

شکیبائى را با دانش و گفتار را با کردار درهم مى‏آمیزد ،

او را مى‏بینى ، که آرزوهایش کوتاه ، لغزشهایش اندک ، دلش خاشع ، جانش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش محفوظ شهوتش مرده و خشمش فرو خورده است ، همه از او آرزوى خیر دارند و از شرش در امانند ، در میان بیخبران بیاد خداست . و در میان ذاکران ، از بى‏خبران نیست ، از آنکس که به او ستم کرده میگذرد و به آنکس که محرومش ساخته مى‏بخشاید ، زشتى از او بدور است گفتارش نرم است ،

زشتیهایش ناپیدا و نیکیهایش آشکار است ، خیرش روى مى‏آورد و شرش پشت میکند ، در سختیها و ناگواریها با وقار و در ناخوشیها شکیبا و در آسایشها سپاسگزار است ، بر دشمن ستم روا نمیدارد و در دوستى بگناه نمیافتد ، حق را پیش از آنکه به آن گواهى دهد مى‏شناسد ،

چیزى را که به او سپارند تباه نمى‏کند و آنچه را بیادش دهند از یاد نمیبرد ، مردم را بنامهاى بد نمى‏خواند و به همسایه آزار نمى‏رساند و بلادیده را شماتت نمى‏کند ، بباطل در نمى‏آید و از حق بیرون نمیشود اگر خاموش ماند به اندوه نمى‏افتد و اگر بخندد صدا برنمى‏آورد و اگر به او ستمى رسید شکیبا میماند تا خداى کیفر بخش ، انتقامش را بگیرد نفسش از او در رنج است و مردم از او در آسایشند ، اگر از دنیاپرستان دورى میکند بجهت پارسائى و پاکدامنى است و اگر بمردم نزدیک میشود از راه دوستى و مهربانى است ، بجهت خودپسندى و تکبر از مردم دور نمى‏شود و براى فریب و ریا به آنها نزدیک نمى‏گردد .

چون همام این سخنان را شنید فریادى کشید و بزمین افتاد و جان داد ، امیر المؤمنین فرمود بخدا قسم ، من میترسیدم که چنین حادثه‏اى برایش پیش آید و فرمود پندهاى بلیغ ، اینگونه با اهلش رفتار میکند ، یکى از حاضران گفت ، اى امیرمؤمنان ترا از مرگ او باکى نیست . امام فرمود ، واى بر تو ، هر مرگى را وقتى است که پس و پیش نمى‏افتد و انگیزه‏اى است که از آن نمى‏گذرد ، آرام باش و دیگر چنین مگوى ، که اکنون شیطان بزبان تو سخن گفت .

منبع :  http://balaghah.net



در روایت است که رسول اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ فرمود:
 «حُبِّبَ إِلَىَّ مِنْ دُنْیاکُمْ: أَلطِّیبُ، وَ النِّساءُ، وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِى فِى الصَّلاةِ.»(1) 
از دنیاى شما سه چیز مورد علاقه و محبوب من است: عطر و بوى خوش، زنان، و نور چشم من در نماز قرار داده شده است.
تمام لذّت ها روحى است و آن چه از لذّات که در طیب و یا از راه نساء، به صورت حلال تکوینا مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است .

امّا طفل کم درک را با لذت حجله و عروسى کارى نیست و حجله گاه براى او لذّت ندارد، بلکه براى او حصار و قفس و زندان است و خود او در آن جا زندانى و بى‏تحرّک است، براى او دویدن و بازى لذت دارد، او دوچرخه و سه‏چرخه دوست مى‏دارد و از این لذّت مى‏برد که از جایى به جایى در حرکت و سیر باشد، بازى در کوچه براى او از حجله و عروسى لذّت‏بخش‏تر است. براى ما هم آبگوشت لذت  دارد.
 
براى تریاکى‏ها و شیره‏کش‏ها و... کارهایشان از همه چیز ـ چنان که مدّعى هستند ـ لذیذتر است. لذّت‏ها همه روحى است، وگرنه کوه به این عظمت، در جهالتِ از لذت‏هاى روحى است. در روایت است
:
«
تَنَعَّمُوا بِعِبادَتِى فِى الدُّنْیا، فَإِنَّکُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِها فِى الاْآخِرَةِ.»(2
(
در دنیا از عبادت من برخوردار شوید و لذّت ببرید، چرا که در آخرت از آن لذّت خواهید برد.

1. وسائل الشیعة، ج 1، ص 442، ج 2، ص 144؛ بحار الانوار، ج 73، ص 141؛ ج 79، ص 211؛ خصال، ج 1، ص165، نیز ر.ک: مسند احمد، ج 3، ص 128، 199، 285 و...
2 .
اصول کافى، ج 2، ص 83؛ وسائل الشیعة، ج 1، ص 83؛ بحار الانوار، ج 8، ص 155؛ ج 67، ص 253.

www.bahjat.org

اهمیت نماز از دیدگاه امام علی (ع)

نماز نخستین حکم الهى بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر شد و پیغمبر با تعلیم پیک وحى، آن را معمول داشت.

بدین گونه که پیک وحى الهى، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، براى دومین بار بر آن حضرت نازل شد و آبى از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهى و عالی‌ترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان باایمان و بنده خدا در پیشگاه الهى است، نوبر احکام اسلام است و از همین‏جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پى برد.

نکته جالب توجه این است که پس از پیغمبر، نخستین کسى که از مردان آن را به‌پا داشت على علیه السلام و آنهم در سن 9 سالگى بود که در خانه پیغمبر به سر مى‏برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر (ص) خدا ایستاد و در پشت سر حضرت على علیه السلام هم تنهاحضرت خدیجه(س) بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و با پیغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند.

پس اولین اقامه نماز به جماعت بود؛ جماعتى این چنین که پیغمبر (ص) در جلو و على پسربچه‌ای 9ساله در پشت سر آن حضرت و حضرت خدیجه(س)، همسر پیغمبر در پشت سر على (ع).

مى‏بینید که على علیه السلام سراینده نهج‌البلاغه، چه رابطه‏اى با نماز، این دستور عالى آسمانى دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر (ص) و براى نخستین بار به عنوان وظیفه دینى که پیغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است.

به طورى که دیدیم على علیه السلام نخستین پیشواى معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آن هم شش سال قبل از بلوغ، از این رو مى‏باید چنین انسان بى‏نظیرى، رابطه خاصى با نماز بزرگ‌ترین فریضه الهى، داشته باشد.

على که در قبله مسلمین متولد شده و در نه سالگى به عنوان اولین پیرو اسلام و براى نخستین‌بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگرى، قدر نماز، نخستین فریضه الهى را مى‏داند و به آن اهمیت مى‏دهد.

به طورى که نوشته‏اند، حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکى از جنگ‌ها تیرى به پاى آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود: «بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است که کاملاً از خود بى خود مى‏شود.»

چنین کردند و تیر را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد و زمانى به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود و آن گاه در خود احساس درد کرد.

هر که چیزى دوست دارد جان و دل بر وى گمارد / هر که محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد

همچنین در یکى از شب‌هاى مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر مى‏بارید، دیدند که على علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد.

پس از نماز پرسیدند یا امیر‌المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و على (ع) فرمود: «اصلاً این جنگ براى چیست جز این است که مى‏خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهى چنانکه باید، اقامه شود.»

خوشا نماز و نیاز کسى که از سر درد / به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

شهید محراب

على علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «نور چشم من نماز است.»

على که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى‏تواند به نماز تا آن حد که معمول مى‏داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه این است که در نهج‌البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر (ص) را اسوه و مقتداى خویش قرار مى‏دهد و حاضر نیست سرمویى از گفتار و کردار پیغمبر (ص) تخطى کند.

آرى مولود کعبه و خانه‏زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانى که در میدان جنگ و حساس‌ترین لحظات زندگى، نماز را بر هر کار دیگرى ترجیح مى‏دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابى چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید.

على (ع) در آن حالت، یعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبة؛ به خداى کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که مى‏بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید مى‏شوم، سرافرازم.»

در نمازم خم ابروى تو با یاد آمد / حالتى رفت که محراب به فریاد آمد

آرى، على (ع) آن مظهر تقوا و فضیلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرینش پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید؛ بدین گونه على علیه‌السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است.

نهج‌البلاغه و نماز

امیرالمؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیده‏اى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه‏اش که براى هیچ عملى به‌مانند آن ارج نمى‏نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مى‌کند و نسبت به انجام دادن آن‏ها سفارش مى‏کند، مى‏فرماید: «نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید زیرا که خداوند در قرآن مى‏فرماید نماز فریضه‏اى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است.» آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده‏اید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى‏پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند؟» مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مى‏ریزد و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مى‏‌کند.

رسول خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شست‌وشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.

مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنان مى‏دانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است و ثروت و دارایى، آنها را به خود مشغول نمى‏دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: «مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمى‏دارد.»

با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مى‏گذارد، خود را به رنج انداخته بود و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: «خانواده‏ات را فرمان ده نماز بگذارند و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.»

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مى‏کرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مى‏پرداخت.

2- در عهدنامه‏اى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر کرد تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بى‏کارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت باشد.

به طورى که مى‏بینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران به محمد بن ابى‌بکر دستور مى‏دهد که نماز را چه فرادی و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروایى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان‌بینى على علیه السلام دانست، مى‏فرماید: «هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى زیرا در میان مردمى که با تو نماز مى‏گزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوان‌اند، یا گرفتارى و کار دارند، من از پیغمبر (ص)هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مى‏فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم، پیغمبر (ص) فرمود با آنها مانند ناتوان‏ترینشان نمازگزار و حال مؤمنین را رعایت کن.»

4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج‌البلاغه، آن پیشواى عالى‏مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مى‏کند: «نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسایى به خداست و حج، جهاد افراد ناتوان است؛ هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است، جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن است.»

5- در نامه‏اى به حارث همدانى از یاران نامدارش مى‏نویسد: «در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این‌که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعاً معذور باشى.»

6- در خطبه 131 از جمله مى‏فرماید: «پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت.»

7- از همه جالب‏تر این است که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظه‏اى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامی‌اش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مى‏فرماید: «خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است.»

مى‏دانیم که امیرالمؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته که فرموده است: «نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز به تبع آن پذیرفته مى‏شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مى‏شود.»

نتیجه کلام این‌که على علیه‌السلام در شب قدر یعنى بهترین شب‌هاى سال، در حال نماز ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلندپروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد، گویى در آن حال، زبان دل نورانی‌اش به مضمون این ابیات لسان‌الغیب شیراز گویا بود:

«دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى‏ / آن شب قدر که این تازه براتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند»

در پایان سخن بسیار بجاست که رباعى زیبا و پرشور فیلسوف نامى و حکیم ربانى «جلال‌الدین محقق دوانى» را که از حکما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلاً از علماى عامه بوده و در اواخر عمر، شیعه شده است بیاوریم و آن را هدیه شیفتگان مولاى متقیان على (ع) کنیم:

«اى مصحف آیت الهى رویت

وى سلسله اهل ولایت مویت‏

سرچشمه زندگى لب دلجویت‏

محراب نماز عارفان ابرویت»



منبع : http://www.salat.ir‏

 ------------------------------------------------------------------

فلسفه سجده

  بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند شما امواج الکترو مغناطیس را که ازتجهیزات  الکتریکی استفاده  می کنید  و  نمی توانید هم کنار بگذاریددریافت می کنید همچینین  از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شود

 

شما منبعی هستید که مقدار زیادی  امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با  امواج الکترو مغناطیسی  شارژ می شوید بدون اینکه  بفهمید سر درد دارید !  احساس ناراحتی می کنید تنبلی در کار و مکانهای مختلف راه حل این مشکلات چیست

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج  الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد  با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی  زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد   این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی  مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند   بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید  چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد  و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است بنابراین سجده در نمازتان بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است

منبع : راسخون