سلام

دوباره شب امتحان شد .دوباره مجبورم درس ها و کتاب های دو هزار سال قبل از میلاد مسیح رو از بر کنم و برم تو پاسخنامه بنویسم که نمره ای حاصل بشه و مثلا مهندسی بشیم برای خودمون که وقتی میریم خواستگاری و میپرسن مدرک تحصیلی داماد چیه ؟ بگیم ما هم لیسانسی داریم و مهندس هستیم. خودمونیم نه مهندسیم و نه چیزی از یه بیسواد بیشتر میدونیم.

بریم سر اصل مطلب، اومده بودم که از شانس بدم بنالم.

درست یک هفته قبل از امتحانات پایان ترم یعنی همون زمان طلایی مطالعه من باید سرما بخورم. نمیدونم این ویروسه چطور منو پیدا میکنه. انگار ایستاده پشت در و درست سر موعد حمله میکنه.چشم

از اول ترم تا آخر ترم بیکاریم و کاری جز استراحت و روزمرگی نداریم. تا امتحانات میشه کلی سفارش کار میرسه. از در و دیوار داره کار میاد. همه هم اورژانسی و عجله ای.

یکی میخواد فیلمش رو برسونه جشنواره ،اون یکی یه تدوین کوچولوی ناقابل می خواد . یکی دیگه اومده میگه از اون تیزر چند میلیونی ها میخوام. تو همین اوضاع دو نفر کامپیوترشون خراب میشه و میگن بیا تعمیر کن.یکی از همه جا بی خبر میاد و میگه میخوام هفته آینده یه فیلم کوتاه بزنم زمین !!! هنوز از شوک در نیومدم که یکی دیگه میگه بیا برو دنبال مجوز فیلمبرداری. بابا من از بچگی از کاغذبازی اداری متنفر بودم.

تو این اوضاع اگه شما به جای من بودین چه کار میکردین؟ ترک تحصیل یا ترک زندگی؟شاید موبایلم رو خاموش کنم و سر به بیابون بذارم. اینطوری حداقل درس میخونم و اون مدرک مسخره رو بدست میارم

میخوام یه پیشگویی کنم. امروز ١٧ خرداد ٨٩ هست. پیش گویی میکنم از تاریخ ۴ خرداد ٨٩ که امتحانات من تمام میشه هیچکس دنبال تولید فیلم نیست و هیچکس با من کاری نداره ، دیگه هیچ کامپیوتری خراب نمیشه و کلا ابر و باد و مه و خورشید و فلک که در تلاش بودن تا حال منو بگیرن دیگه میرن دنبال یه کار جدید و منم هر روز بیکار تر از دیروز قهر

دنبال یه دیوار میگردم که با کله برم توش !!! اگه سراغ دارین لطفا دریغ نکنید چشمک

پیروز و رستگار