الگوی دراماتیک بیان

 

الگوی دراماتیک بیان

 

از ایده تا شکل

به طور کلی هرفیلم با قصه ای آغاز می شود و این قصه متکی بر ایده ای است که معمولاً درفیلمنامه تجسم می یابد. آلفرد هیچکاک می گوید هر گاه کار نوشتن فیلمنامه فیلمم به پایان برسد کار ساخت تصاویرم به پایان رسیده است.

فیلمنامه نقشه کار و مرجع آن است، به نحوی که به عنوان یک راهنما در طی مراحلتولید فیلم همواره به آن مراجعه می شود. به این ترتیب فیلمنامه نقشی کامل کننده دارد و این امر نباید به عنوان نقشی محدود کننده تلقی شود.
همانند یک نقشه خوب، کار فیلمنامه تشریح و تفسیر ماجرا هم چنین عامل عینی تبدیل فیلم به واقعیت است. کارکارگردان فیلم در مرحله مطالعه فیلمنامه آنست که مفاهیم، اشارات و ارزشهای تصویریموجود در متن را معین و ملموس نماید. همچنین او باید داستان را به عنوانیک نقشه کار که از اجزای معینی تشکیل شده است، یک به یک به بوته آزمایشبگذارد.

به محض اینکه کارگردان کارش را آغاز می کند، خود را درگیر یک مسئله اساسی می یابد که تا آخرین لحظه پایانفیلم برداری با او خواهد بود. این مسئله عبارتست از اینکه چگونه مفاهیم موجود درفیلمنامه را به بیان تصویری درآورد؟ شایان ذکر است که مرحله تبدیل ایده بهشکل سینمائی ناگزیر به جرح و تعدیل های مداوم و مستمری احتیاج دارد که باپیشرفت کار به تدریج رخ می دهند و کامل می شوند. در واقع فیلمنامه مرحلهمیانی بین ایده فیلم و خود فیلم است. در این مرحله وجود تفاهم بین نویسندهو کارگردانی به عنوان ارزشی ارتباطی خود نمائی می کند.

همچون سایر ارتباط هایی که می تواند بین دو نفر رخ دهد، به ازای آن کههر دو طرف رابطه شخصیتهای خلاق تری باشند و یا هر یک از انها توانایی هاییذهنی فردی پیچیده تری داشته باشند، مشکلات به همان نسبت بزرگتر می شود.

همان گونه که وجود ارتباطی مطلق و کامل بین دو نفر کمتر رخ میدهد،ارتباط کامل و تفاهم صد در صد بین نویسنده و کارگردان است که مسئولیتتبدیل فیلمنامه به فیلم را بر عهده دارد. شاید به نظر او ایده مستقر درفیلمنامه به روشنی و شفافیت قابل تبدیل به فیلم است و یا اینکه لازم استبرای شفافیت بخشیدن به ایده، تغییراتی در متن صورت گیرد. در این زمانکارگردان باید مفهوم اصلی و ایده اولیه مستقر در فیلمنامه را تقویت نمودهو موکد سازد. البته بر اساس تعبیر شخصی و برداشت وی از ایده اولیه، حالاین کار چه سهواً صورت گیرد و چه عمداً، هدف در این مرحله عبارتست از تجسمایده اولیه ای که نویسنده متن در نظر داشته است و یا لااقل قصد ارائه اشرا داشته است. منتهی توسط فرد دیگردی به نام کارگردان این وظیفه کارگردانبه مراحل بعدی تولید فیلم نیز سرایت می کند و حضور فعال وی در فرایندتولید فیلم به معنای تاکید تشدید و یا حذف و تعدیل کارگردان است، به منظورتجسم عینی برداشت ذهنی او از ایده فیلمنامه. مگر اینکه او مفهوم فیلمنامهرا اینگونه دریافته باشد که باید در عمل صادقانه به متن وفادار باقی بماندو حرف به حرف آنرا پیاده کند. با این وصف در این حالت نیز او می تواند جرحو تعدیل مورد نیاز را در عمل اعمال نماید. اما در هر صورت انتخاب یکی ازدو روش فوق می بایست قبل از شروع کار اتخاذ گردد. چنانچه کارگردان قصدداشته باشد فیلمنامه را واژه به واژه دنبال نماید باز هم ممکن است اجزائیاز فیلمنامه دستخوش تغییر شوند.

دلائلی نظیر هزینه های مالی و توانایی های افراد، نقش به سزایی داشته ومی توانند تجسم کارگردان از ایده اولیه و سپس نقشه کار او را دچار تغییر وتحول نمایند.
با این حال نتیجه هنوز هم محصول تصمیم و الهام کارگرداناز متن است. او باید درباره چیزهایی که میتواند و یا نمی تواند تغییر دهد،همچنین در مورد قسمت هایی از متنی که باید حفظ شوند و یا نکاتی که باید بهآن افزوده و یا کاسته شوند تا ایده اصلی بهتر تجسم یابد تصمیم بگیرد.

 

مطالعه فیلمنامه

همزمان با پیشرفت مرحله طراحی فیلم و گسترش آن،کارگردان، فیلمنامه را مطالعه می کند و بازخوانی های مجدد ادامه می یابد. در اولین مرحله مطالعه فیلمنامه سعی بر آن است تا تاثیر احساسی و ادراکمخاطب از کلیت فیلم مورد آزمایش قرار گیرد.
در این مرحله حرکت از ایده به طرف شکل آغاز می شود. بعضی ازصحنه ها بدون هر گونه کوششی تجسم می یابد. بدون اینکه کارگردان قادر باشد جلویآنها را بگیرد، در این مرحله او نباید کار خاصی انجام دهد. بلکه بایدانرژی خود را مصرف صحنه هایی نماید که بدون نیروی اندیشه و تجسم خلاق ویبه خودی خود قابلتصویر نیستند.
کارخواندن متن در این مرحله می تواند نسبتاً سریع باشد. اما توجه به اجزائیکه معنای نهفته در متن را می توانند مجسم کنند و به عنوان نشانه هایتصویری تلقی شوند از اهمیت شایانی بر خوردار است.
در این مرحله شایدهنوز کارگردان نتوانسته باشد به درستی توجه خود را به تمام جوانب و اجزایتصویری متمرکز نموده باشد. اساساً سعی او نه تنها بیان یک رویداد تازهبلکه بیان آن رویداد با نهایت شدت و قدرت است. معمولاً اولین تجزیه از یکپدیده اعم از مثبت و منفی، نقش مهم و ماندگار از خود در حافظه و ذهن ما برجای می گذارد. شاید همه ما نام اولین معلم کلاس اول خود را هنوز در ذهنداشته باشیم و یا اولین تجربه ای که از مدرسه رفتن در خاطر داریم برایاغلب ما هرگز فراموش نشود. به همین ترتیب اولین تجربه ما از اولین خواندنفیلمنامه و حسی که از این مطالعه در ما بوجود می آید از اهمیت و معنایویژه ای برخوردار است.

در طی نوبت های بعدی مطالعه، کارگردان اقدام به یافتنمعادل های تصویری می کند که بتواند معانی نهفته در قالب کلمات را بهروشنترین شکل آن نشان دهد. در این مرحله او جرقه های بصری و صوتی وتوضیحات حاشیه ای که به ذهنش می رسند را یادداشت می کند. همزمان با حرکتتدریجی تصورات کارگردان از مرحله ایده به مرحله عینی سازی، دایره تصوراتذهنی او از ایده اولیه به سوی دایره معادلهای تجسمی از ایده حرکت کرده وشدت بیشتری می یابد.
سعی او در این مرحله عبارتست از حفظ حس اولیه درساختار اولیه فیلم و انطباق تصورات خویش با این ساختمان اولیه و به اینترتیب فیلمنامه برای وی شروع به یافتن شکلی عینی و کیفیتی مادی میکند.
شخصیتهایفیلمنامه نیز در این حرکت شروع به شکل گیری می نمایند و همچون موجودیانسانی در چهار چوب نقشی که در فیلمنامه بر عهده دارند به تدریج فکر، حرکتو عمل را آغاز میکنند.

در این مرحله کارگردان همزمان با مصور ساختن رفتار شخصیتها به تجسمعینی مکانهای وقوع عمل نیز می پردازد. ایده های وی درباره اثرات صوتی وشاید زمزمه او از تم موسیقیائی مورد نظر نیز در این مرحله به ذهن اومتبادر می شوند. همینطور اندیشه و تعمق در باب اینکه روند تدوینینماهابه چه ترتیبی آرایش یابند؟ کدام نما به کدام نما کات فید و یا دیزالو شود؟همچنین از تصمیم در باره حرکت دوربین آیا هنگامی که موضوع ثابت است حرکتدوربین صورت بگیرد و یا آنکه همگام با حرکت موضوع دوربین نیز به حرکت درآید؟ و در نهایت این مرحله با ترسیم کروکی پلان دوربین و موضوع به پایانمیرسد.

در تمام این مدت ذهن کارگردان متوجه شکل دراماتیک بیان و نحوه ارائه آناست. بیان و تشریح ماهرانه و دقیق رویداد به گونه ای که در نهایت پیوستگیو تداوم عمل ارائه گردد، بسط و توسعه ارزشهای دراماتیک داستان آنگونه کهاو درک می کند و کوشش در جهت افزایش بحران داستان و رساندن آن به نقطه یانقاط اوج آنگونه که او حس میکند و سرانجام رسیدن به نقطه پایان ماجرا بهگونه ای که ماحصل افت تدریجی اتفاقات قبلی خود باشد، همگی قسمتی از دلمشغولیهای کارگردان در این مرحله را تشکیل میدهند. در اینجا لازم است بهاین نکته اشاره شود که هرچند اصول دراماتیک فن سناریو نویسی راهنمای عملفیلمنامه نویس و یا کارگردان است و او بر این اساس می تواند عکس العمل مخاطبینشرا پیشبینی نماید، اما با این وصف بنابراین عمل را تقلیدی صرف از اصول سناریونویسی دانست و کپی برداری از این قوانین را گشاینده راه پنداشت.

مخلص کلام اینکه حرف آخر را احساس و اندیشه کارگردان می زند و استف

/ 0 نظر / 23 بازدید