الفبای داستان نویسی

ابزار داستان نویسی:
 

درکتاب هایی که درباره داستان نوشته شده است، حتماً بخشی یا فصلی از آن به عنصر توصیف در داستان نویسی اختصاص پیدا کرده است.«توصیف» را «ارایه چشم انداز ساکتی از جهان داستان» تعریف کرده اند.
نویسنده با توصیف به خواننده می گوید که در جهان داستان چه چیزهایی هست، توصیف می تواند روشن کننده زمان و مکان داستان باشد.
مثلاً: خیابان خلوت بود و جز یک سواری سفید رنگ که کنار پیاده رو پارک بود،ماشینی رد نمی شد و خورشید میان آسمان بود و گرما بیداد می کرد.
در این مثال بدون اینکه حرکت و جنب و جوشی در داستان دیده شود مکان ( خیابانخلوت) و زمان (ظهور یک روز گرم) داستان بازگو شده است.همچنین تصویری ازجهان داستان ارایه شده خیابان خلوت، سواری سفید رنگ پارک شده، خورشید میانآسمان، گرما و... نکته مهم این است که این اطلاعات هم به شکل تصویری به خواننده منتقل شده است.

مثال دیگری می آورم:
 

روی ماسه های ساحل جای پاهایی دیده می شود که کمی جلوتر رد آن را موج ها با خود برده اند.
دراین مثال نیز مکان داستان که همان ساحل دریاست به خواننده ارایه شده است. در کنار آن موج ها، جای پا و ماسه ها و احیاناً آدمی که از آنجا گذشته راهم دیده ایم. در یک توصیف خوب داستانی حتماً باید چند ویژگی مهم وجودداشته باشد.

1-1-اطلاعات تازه بدهد.
 

داستان نویسی برای نوشتن هر جمله داستان زحمت زیادی می کشد. هر کدام از این جمله ها با هدف دادن اطلاعات داستانی نوشته می شود. اما نباید اطلاعات قبلی راباز گوید. مثلاً وقتی در یک توصیف به موج یا دریا، یا ساحل اشاره کرد وخواننده فهمید این مکان نزدیک دریاست، دیگر نیازی به تکرار این اطلاعات وجود ندارد.
یعنی داستان نویس تنها به جزء یک کل اشاره می کند و آن مفهوم کلی در ذهن خواننده ایحاد می شود.
مثلاً وقتی در داستانی می خوانیم« وقتی معلم وارد شد دانش آموزان از جای خودبلند شدند...» در واقع به مکان مدرسه اشاره کرده ایم. معلم و دانش آموز یکجزء مدرسه هستند و مدرسه مفهوم کلی درک شده است.
فیلیس سنتلی در کتاب« ملاحضاتی چند درباره هنر روایت» تعریفی دقیق از توصیف ارایه کرده است. او می گوید: وقتی نویسنده، جهان گرنده داستان را متوقف میکند و به ما می گوید که چه می بیند، این توصیف است».
منظور او از متوقف کردن جهان گرنده داستان، همان ارایه تصویر ساکن و بی حرکت و بی فعل است.
به این مثال توجه کنید:« پشت پنجره پرده آویزان بود...».
می بینید که در این مثال هیچ حرکتی وجود ندارد و ما پنجره و پرده آویزان شده را می بینیم بدون هیچ جنبشی .
به مثال بعد توجه کنید:« باد پرده توری آویزان شده پشت پنجره را تکان می داد».
دراین مثال حرکت وجود دارد. این عبارت توصیف نیست(البته عبارت ارزشمندی هستام فعلاً مورد بحث ما نیست و در قسمت های بعد درباره آن بیشتر صحبت خواهیمکرد).
در این مثال پنجره، پرده وجود دارد اما عنصر باد هم هست. اما در توصیف هیچ حرکتی دیده نمی شود مثل دیدن یک عکس.

2-1- توصیف باید بتواند زمان و مکان داستان را معلوم کند
 

یکیدیگر از ویژگی های توصیف مشخص کردن زمان و مکان داستان است. البته نویسنده با ابزارهای دیگر هم می تواند زمان و مکان را معلوم کند.
مثلاً وقتی نویسنده می گوید:« از پشت خاکریز دولا دولا دوید تا به سنگر رسید. هنوز صدای انفجار می آمد. تا شب همانجا توی سنگر ماند».
نویسنده بی آنکه اشاره روشن و صریحی بکند، مکان و زمان داستان، (صبح و جبهه) را مشخص کرد.
حُسن کار داستان نویس در همین است که با اشاره به بخش کوچکی از یک کلیت بتواند آن مفهوم کلی را در ذهن ایجاد کند.

3-1- توصیف می تواند داستان را باور پذیر کند
 

گاهی با توصیف خوب مکان و زمان داستان، نویسنده می تواند از جنبه واقعیت نمایی نوشته اش را قوت بیشتری ببخشد.
وقتی اشیاء و جزئیات مکان به خوبی تشریح می شود، خواننده احساس می کند آن فضا واقعی و آن حادثه خیالی، حادثه ایست که حتماً اتفاق افتاده است.

2- صحنه
 

اما عنصر«صحنه» بسیار به مفهوم توصیف نزدیک است.
صحنه بر خلاف توصیف ارایه تصویر متحرک از واقعه و عملکرد آدم های داستان است.
تفاوت صحنه با توصیف این است که در توصیف ، جهان گرنده داستان متوقف می شود، درحالی که در صحنه، جهان داستان در گردش است. به عبارت دیگر توصیف به ارایه تصویر ساکن می پردازد و صحنه به ارایه تصویر متحرک. از این نظر توصیف به عکس شبیه است و صحنه به فیلم.
دیدن تصویر موجب می شود که خواننده بی واسطه ببیند نه اینکه از زبان نویسنده بشنود. در توصیف و صحنه، نویسنده نشان می دهد و خواننده می بیند.«یوجین ویل» درتعریف صحنه می گوید:
« نویسنده باید حرکت و عمل را که همیشه متوالی صورت می گیرد به کار ببرد تا به همان تصویری برسد که نقاش یا نمایش ایجاد می کند... مثلاً هومر به جای آن که بگوید جنگجو کلاهخود بر سر، شمشیری در یک دست و سپری در دست دیگر دارد، شرح می دهد که پهلوان چگونه کلاهخود خود را برداشته بر سر گذاشت، بعد سپر را از دیوار برگرفت و به دنبال آن دست به شمشیر برد.»
حالا به صحنه ای از داستان مشهور «هدیه سال نو» نوشته« او هنری» توجه کنید.
«جیم ، بسته عیدی را از جیب پالتوی کهنه در آورد و با بی اعتنایی روی میز انداخت و گفت: بگیر دلا جان این هدیه ناقابلی است که برایت خریدم ولی متأسفانه دیگر بدردت نمی خورد، ام طوری نیست...
دلا با انگشت لرزان بند را از هم باز کرد و به داخل بسته نگاه کرد. یک مرتبه فریادی از ذوق کشید ولی بلافاصله ساکت شد.»
دراین قست از جهان داستان با توصیف های پیاپی ، اتاق میز ، حلقه ، زن،مرد را می بینیم. فقط مرد دست توی جیب پالتو می کند، پالتوی او را می بینکم و... .
مثالدیگر:« باد پرده طوری اتاق را تکان می داد.» این یک توصیف است. چون پرده توری را در هنگام حرکت می بینیم. می توانیم به شیوه توصیف بگوییم اتاق پنجره ای داشت و یک پرده توری... .
تفاوت این دو عنصر همان طور که قبلاً هم گفتم مثل عکس و فیلم است. در اولی جهان داستان را بی حرکت می بینیم و در دومی جهان را متحرک.
بهیاد داشته باشید، که میان عناصر داستان تفاوت های زیادی وجود دارد، اما هرکدام از آنها ارزش خود را دارد. شاید به نظر برسد که ارزش صحنه به مراتب بیشتر از توصیف است، چون ارزش بصری دارد، اما می دانید که این طور نیست. دقیقاً مثال این است که خیال کنیم مثلاً اره بهترین ابزار نجار است، درحالی که گاهی نجار به چکش هم نیاز دارد. کاری که چکش انجام می دهد حتماً اره انجام نمی دهد همین طور بر عکس. یعنی به جای اره برای بریدن چوب از چکش نمی توان استفاده کرد.
برای نجار ابزار کارش اگر چه با هم تفائت دارند، اما دور انداختن یکی از آنها امکان پذیر نیست. هر کدام از این ابزار در جای خود کار کرد مناسبی پیدا می کنند.
برای داستان نویس هم همین طور است. صحنه و توصیف کارکردهای متفاوتی دارند ولی هر دوی آنها برای نوشتن داستان ضروری هستند.

3- عنصر تلخیص
 

تلخیص همان طور که از اسمش پیداشت نقل فشره واقعه، عمل، سرگذشت یا حالت است. باشناختی که تا به اینجا از طرح بدست آوردیم، باید دانسته باشیم که در نوداریک طرح داستانی برخی نقاط، برجشته و تعیین کننده اند و برخی دیگر از اهمیت کمتری برخوردارند. جاذبه و شور و احساس بر انگیزی یک داستان در برخی نقاط بیشتر است و در برخی کمتر.

/ 0 نظر / 17 بازدید