تداوم در تدوین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تدوین نیروی خلاقانه فیلم است.... و آن، فونداسیون هنر فیلم را شکل می دهد  (پودوفکین - ۱۹۱۵)


تدوین تداومی یا Continuity Editing  :

 موضوع دو نما یکی است اما نمای دوم «وابسته» به نمای اول است. در عین حال ، دو نمای متوالی با وجود داشتن همانندی و تجانس ، در یک یا چندچیز «متفاوت»اند. این تفاوت معمولا در ابعاد(عمدتا در زاویه فیلمبرداری و فاصله دوربین از موضوع) است. مثلا در نمای دور ، باغبانی را در حال بریدن شاخه درختی می بینیم، نمای دوم از حرکت دست او و رفت و برگشت تیغه اره در شاخه است. در این نوع تدوین، یکی از شروط اصلی برای انطباق دو نما«تفاوت» بزرگ نمایی آنهاست، به ویژه این تفاوت برای انطباق (Match) از جنبه حفظ تداوم عمل باغبان ضروری است.

در تدوین تداومی که برمبنای وابستگی نماها است،تمایل به روایت مدوام و بی وقفه وجود داردو ظاهراً سیر طبیعی زندگی را دنبال یا تقلید می کند. از این رو آن را تدوین روایتی (Narrative Editing) نیز می گویند.

البته در موارد خاصی  نیز می توان از تفاوت ابعاد دو نما چشم پوشی نمود و دو نمای کاملا متجانس و یا همانند را به هم پیوند(برش) زد ، در این صورت یکی از دو حالت زیر پیش می آید:

1-     اگر هر دو نما حرکت داشته باشد، پرش خواهیم داشت و به اصطلاح پرش از نوع پرش(Jump Cut) است.

2-     اگر دو نما فاقد حرکت باشند، در این صورت از لحاظ بصری هیچ تغییری در تصویر فیلم دیده نمی شود.

در تدوین تداومی مای دوم معمولا وابسته به نمای اول است، به این معنا که نمای دوم الزاماً باید از پی نمای اول به نمایش در آید. در این گونه تدوین دو نما از لحاظ ابعاد ، با وجود تفاوت محسوس ، باید شباهت ها با فصل مشترک های گرافیکی یا بصری داشته باشند. یعنی چیزی یا بخشی از فضای نمای اول باید در نمای دوم (یا بالعکس ) دیده شود. مثل صحنه ای واحد که با عمق های متفاوت از چند زاویه فیلمبرداری شده است. آندره بازن تدوین تداومی رایج در سینمای کلاسیک هالیوود را «تدوین تحلیلی» Analytic Editing نامگذاری کرده است .

ساختار و محتوای یک برنامه به همراه ریتم کلی برنامه و شدت آن پایه و اساس تدوین را شکل می دهند.در این چند یادداشت ما بر روی ابعاد مختلف تدوین متمرکز  خواهیم شد؛ ابتدائا اجازه دهید که از تدوین تداومی شروع نماییم.

 تدوین تداومی برمی گردد به نحوه قرار گرفتن سکانسها در کنار هم تا یک واقعه را به طور کلی از ابتدا شرح دهد. با داشتن چند نمای معین، یک تدوینگر می تواند سناریو  و داستانهای متفاوتی را به وجود آورد و نقل نماید.

 

 تدوین تداومی برمی گردد به نحوه قرار گرفتن سکانسها در کنار هم تا یک واقعه را به طور کلی از ابتدا شرح دهد. با داشتن چند نمای معین، یک تدوینگر می تواند سناریو  و داستانهای متفاوتی را به وجود آورد و نقل نماید.

اجازه دهید این بحث را با یک مثال ساده با استفاده از دو نما دنبال نماییم:

مردی که کمی ترسیده است.

مرد دیگر اسلحه را از کمر بیرون می کشد و به سوی دوربین شلیک می نماید.

 اگر این دو نما به دنبال هم قرار گیرند به نظر می رسد که مرد اول کشته خواهد شد. اما اگر این ترتیب نماها را به هم بریزیم و نمای دوم ایتدا بیاید و نمای اول بعد از ان بیاید، به نظر می رسد که مرد اول شاهد تماشای شلیک گلوله است.

 اگر باز اجازه دهید این مثال را با سه نما برای شما تشریح نمایم:

 ۱- مردمی که از ماشین به بیرون پرت می شوند.

۲-   ماشین در اتش می سوزد.

۳- انفجار.

 اگر سکانس به به شکل۳ـ۲ـ۱( از سمت چپ بخوانید) تدوین شود؛ ملاحظه می شود که ابتدائا مردم خود را از ماشین به بیرون می اندازند بعد ماشین آتش و سپس منفجر می شود.

 حال اگر سکانس به شکل۱ـ۲ـ۳ تدوین شود؛ ابتدا انفجاری صورت می گیرد به واسطه آن آتش از درون ماشین زبانه می کشد به دلیل آن ، سرنشینان ماشین خود را به بیرون پرتاپ می کنند.

 در شکل تدوینی۱ـ۳ـ۲؛افراد از ماشین خود را به بیرون پرتاب می کنند بعد از اتش گرفتن ماشین که موجب انفجار ان می شود. 

 به همین ترتیب، اگر نماها به شکل۳ـ۱ـ۲ تدوین شوند؛ به واسطه آتش گرفتن ماشین، سرنشینان آن خود را به بیرون پرت می کنند؛ بعد از فرار آنان، ماشین دچار انفجار ویرانگری می شود.

همانگونه که مشاهده نمودید با سه نما تواتستیم سناریوهای متفاوتی به وجود اوریم؛جالب نیست!!!!

 در مواقعی که صدها صحنه و همچنین صدهابرداشت برای یک تدوینگر موجود باشد ـ که در کارهای داستانی و قصه گو معمولاً وجود داردـ تدوینگر باید به طور چشمگیری تداوم نماها و همچنین پیامی که فیلم با استفاده از ان نماها می خواهد به مخاطب انتقال دهد را در کنترل خود داشته باشد.

 Changing Expected Continuity:

 تدوین تداومی به صورت کلاسیک چنین معنی می دهد که مخاطب باید از ابتدا تا انتهای واقعه در جریان وقوع آن قرار گیرد. در این فرآیند یا جریان، به آنان نشان می دهیم همان چیزی را که آنان می خواهند آن را ببینند به طوری که در پایان فیلم شما داستانی برای آنان گفته باشید یا منطقاً یک مجموعه از ردپاها برای نتیجه گیری مخاطبان به جا بگذارید.

 در بعضی برنامه های تلویزیونی، یک تدوینگر خوب برای رسیدن به اثر دراماتیکی برنامه ناچار می شود که شیوه تدوین را تغییر دهد و تدوام آن را از بین ببرد که این کارسبب می شود که توجه مخاطب جلب شود چرا که آن چیزی که او انتظار ان را داشته اتفاق نیفتاده است. اجازه دهید بحث را با یک مثال ادامه دهم:

مردی پشت صندلی خود در شب نشسته و کارخود را انجام می دهد.

-   ضربه ای به در زده می شود.

-  مردی که پشت صندلی نشسته است به صورت عادی می گوید:"بفرمایید داخل".

-    بعد از این که مرد سرش را برمی گرداند، در چهره مرد اضطراب و نگرانی مشاهده می گردد.

 چرا؟!! ما نمی دانیم. معلوم نیست این اتفاق در کجا به وقوع می پیوندد و آن کسی که به داخل می آید چه کسی است؟! چه اتفاقی در حال رخ دادن است اگر ما برش نکنیم به نمایی که انتظارش را داشتیم. مخاطب به واسطه این تدوین و آن هم به دلیل کنجکاوی و هراسش در تعلیق نگه داشته می شود.  

 بگذارید مثال دیگری برایتان بیاورم.کارشناسی در مورد تفاوت اسکناس ۱۰۰ تومانی با اسکناس تقلبی آن است؛ اجازه دهید این گونه فرض کنیم که ما در کل زمانی که فرد در حال توضیح دادن است یک  Two-Shotاز افرادی را ببینیم که در حال آزمایش یک اسکناس ۱۰۰ تومانی هستند تا مشخص نمایند که آن تقلبی است یا نه؟

 به طور بدیهی ما نیاز داریم به یک نمای بسته از اسکناس ۱۰۰تومانی و تفاوتهایی که آن کارشناس در حال توضیح انها  است را در آنها ببینم؛ پیشتر گفتیم در این فرض ما چنین نمایی اصلاً وجود ندارد، در نهایت به مخاطب به واسطه ندیدن نمای بسته از اسکناس احساس بدی یا ناراحتی دست می دهد.

مگر این که شما به واسطه نشان ندادن این نما مخاطبتان را در یک اثر زودگذر قرار دهید. این را به خاطر بسپارید که هر آن چه که شما فکر می کنید مخاطب از شما انتظار دارد آن را به او نشان بدهید، باید این کار را برای او انجام دهید ، اگر تصمیم گرفتید این کار را برای مخاطب انجام دهید، باید یک فهرست از نماهایی که باید بگیرید را یادداشت نمایید.

 

در اخبار و یا کارهای مستند، مخاطبان به طور منطقی از شما انتظار دارند که آن چه اتفاق می افتد را به آنان نشان دهید بدون آن که دخل و تصرفی در واقعیت داشته باشید.(این به معنای نادیده گرفتن خلاقیت در روایت نمودن وقایع نیست). این در حالی است که در کارهای دراماتیک شما آزادی عمل بیشتر ی برای به کار بردن نیروی خلاقانه دارید. در واقع، در این نوع کارها، گذاشتن پایانی باز برای وقایع امری خوشایند و مطلوب به شمار می رود.

 گاهی اوقات برای رسیدن به اثر دراماتیکی داستان، نیاز به این دارید که پایان داستان ان گونه باز بگذارید که مخاطب بر اساس داشته های قبلی ذهن خود ،پایان را حدس بزند؛ برای این کار شما با استفاده از هنر تدوین باید تعمداً جواب گره های داستان را عقب بیندازید.


برای مثال در انتهای فیلمOne Night Stand، مایک فیگز(نویسنده، کارگردان و تهیه کننده فیلم) بر روی دو زوج اصلی داستان متمرکز می شود اما به ما این اجازه را می دهد که بالاخره کی با کی ازدواج می کند. گفتگوهای فیلم و همچنین Two-Shot هایی راکه او به ما  از یک مرد و یک زن نشان می دهد ؛ ما را در حدس بهتر کمک می نماید. این راه حل تنها یکی از راههای سکانس پایانی فیلم است که باید در آن سکانس پاسخ گرههایی که در داستان افکنده شده را فیلمساز بدهد.

 Acceleration Editing:

 در فیلمها و برنامه های تلویزیونی ، زمان هم فشرده و خلاصه شده(condense) و هم بسط یافته(expand) می شود.

 برای مثال، اجازه دهید که برای شما داستانی از یک زن جوان بگویم که قصد دارد سر ساعت خاصی در جایی حاضر باشد و با کسی دیدار نماید. مراحلی که او را خواهیم دید، او لباسی را که می خواهد بپوشد را از کمد لباسها انتخاب می نماید، به حمام می رود، لباسهایش را می پوشد و آرایش می نماید، خودش را در آینه می بیند و خود را ورانداز می کند، تغییرات لازم را در خود ایجاد می نماید و برای رسیدن به مکان مورد نظر رانندگی می کند که زمان آن حدوداً ۹۰ دقیقه طول می کشد. زمان رانندگی به اندازه کل زمان طول فیلم است این در حالی است که هنوز بخشهای جذاب فیلم شروع نشده است.

 خیلی زود در صنعت فیلم، مخاطب آموخت که نشان ندادن چیزهای غیر ضروری را از مسلمات و بدیهیات فیلمها بداند. ۹۰ دقیقه ای که زن رانندگی می نماید تا به قرار ملاقات خود برسد و تمام اتفاقات بالا می تواند در فیلم مثلاً در حدود ۱۹ ثانیه نشان داده شود.

-  نمایی از مکالمه آخر او با تلفن و در نهایت او از کادر خارج می گردد(۳ ثانیه).

-  نمایی از این که او لباسهای خود ار از کمد بیرون می کشد(۲ ثانیه).

-  نمایی از زن که در حال حمام است(۲ ثانیه)

-  نماهایی از زن که در حال خشک نمودن موهای خود است(۴ ثانیه)

-   نمایی که او به سرعت به بیرون در حرکت می کند(۲ ثانیه)

-   یک یا دو نما از زن که در حال رانندگی است(۴ثانیه)

-   و در نهایت، او را در حالی نشان دهید که به مکان ملاقات رسیده و در حال پیاده شدن از ماشین است(۲ ثانیه)

  ویا به این صورت:

-   او در حالی که مکالمه تلفنی او به پایان رسیده ، می پرد و به بیرون کادر می رود.

-   و نمایی از او که در حال وارد شدن به مکان ملاقات است.

 Expanding Time:

 گاهی اوقات، کارگردان یا تدوینگر می خواهند یک واقعه را بیش ار آن چیزی که در واقعیت رخ می دهد، نشان دهند.

کارگردان برجسته  تاریخ سینما، آلفرد هیچکاک(کارگردان فیلمهای شمال از شمال غربی، روانی و...) از این گونه صحنه ها در فیملهای خود استفاده  بسیاری نموده است؛ به گونه ای که افرادی دور میز شام نشسته اند و در حال خوردن شام هستند این در حالی است که زیر میز، بمب ساعتی کار گذاشته شده است.  اگرصحنه بر اساس زمان واقعی شکل گیرد، در حالی که افراد دور میز نشسته اند بمب منفجر می شود؛ مرگ افراد، پایان صحنه.

اما هیچکاک که استاد در ایجاد تعلیق در فیلم است، با ایجاد صحنه زیرین یک تعلیق غیر واقعی(ان چیزی که در واقعیت وجود ندارد) به وجود آورده است:

 در صحنه ای که هیچکاک به وجود آورده، افراد دور هم جمع شده اند، حرف می زنند، و به صورت تصادفی دور میز نشسته اند. برای آشنا ساختن بیننده که چه اتفاقی در حال رخ دادن است نمایی از بمبی که زیر میز کار گذاشته شده است.

افراد بدون اطلاع از وجود بمب زیر میز، به صحبتهای معمولی خود ادامه می دهند.

نمایی نزدیکتر از بمب و همچنین افرادی که دور میز نشسته اند و این در حالی است که آنها شدیداً از شام در حال لذت بردن هستند. کاتهای درون برش(Intercut) از افراد ادامه می یابد و حتی سرعت ان بیشتر هم می شود تا این که بمب زیر میز منفجر می گردد.

این تدوین و تعلیق تاثیر عمیق تری نسبت به تدوین اولی  بر روی بیننده می گذارد.

 Causality:

گاهی اوقات، بخشی از تدوین تداومی برای پیشنهاد یا توضیح موضوعی به کار گرفته می شود.برای مثال، در فیلمهای داستانی کمی عجیب به نظر می رسد که به فردی کات شود که در حال جواب دادن به تلفن است بدون آن که او صدای زنگ تلفن را شنیده باشد.زنگ تلفن سبب واکنشی می شود؛ تلفن جواب داده می شود.

 در ۵ دقیقه ابتدایی فیلم ما ممکن است مواجه شویم با جسد زنی که وسط هال افتاده است بدون آن که بدانیم چه کسی او را کشته است یا دقایق قبل از قتل چه اتفاقی رخ داده است.

 در این مورد معلول(اثر) جلوتر از علت دیده شده است؛اگر چه  یک تدوین تداومی محکم به تدوینگر حکم می نماید که او وقایع را در یک سکانس منطقی ارایه نماید اما او می تواند داستان را بامزه و جذاب تعریف نماید  ـ برای این که مخاطب از ابتدا تا انتهای فیلم یا برنامه با فیلم همراه باشد ـ اگر ما به مانند مثال بالا ابتدا نتیجه فیلم را بگوییم اما در ادامه علتهایی که فیلم به چنین نتیجه ای رسیده را به تدریج در طول فیلم برای بینندگان آشکار نماییم.(آیا با این نوع تدوین به بازگو نمودن یک داستان جنایی نزدیک نشده ایم؟!!)

 گاهی اوقات ما علل را با دیدن معلولها می فهمیم .

 اگر ما فردی را که تمام علایمی که یک فرد مست دارد را نشان دهیم(معلول)،بیننده به صورت غریزی خواهد فهمید که او پیشتر مشروب نوشیده است(علت).

اگر ما در نمای نخست فردی را نشان دهیم که قصد دارد کار خارق العاده ای  با اسکی انجام دهد،در نمای بعدی او را هنگام ورود به خانه با پایی گچ گرفته نشان دهیم، بیننده پیش خود این گونه فرض می نماید که پای او در هنگام اسکی کردن آسیب دیده است.

 اجازه دهید به همان جسد زنی که وسط هال افتاده بود برگردیم،می دانیم که شوهر او قاتل است اما این کافی نیست(نه برای پلیس و نه برای بیشتر بینندگان) .در به دست اوردن علل حادثه همواره  سوال «چرا» وجود دارد که پاسخ آن، انگیزه(Motivation) آن کار را  باید در خود داشته باشد.

 Motivation:

 در پناه انگیزه های انجام یک کار، ما می توانیم از انگیزه های باستانی بشر به نحو شایسته کمک بگیریم مانند: انتقام، حسادت و پول.

اما این را به خاطر بسپارید که تنها انگیزه انتقام برای تولیدات خوب و رضایت بخش همواره کافی نیست،انتقام همواره خود دارای علتی است. برای پاسخ دادن یه این سوال ما ممکن است بیننده را به گذشته برای شرح حوادثی ببریم.ما ممکن است آن زن را این گونه به تصویر بکشیم که او دارای خواستگاران یا عشاق زیادی بوده است و این عامل سبب بدگمانی، حسادت،خشم در شوهرش ایجاد نموده است. بالاخره ، ما می توانیم ببینیم این احساسات منفی را که عامل فشار بر روی شوهر برای ارتکاب قتل شده اند.

 الان ما  همه چیز را می دانیم. ما هم معلول، هم علت و هم انگیزه آن را نشان داده ایم.

 تدوینگران باید نیروی بین علت و معلول و همچنین روابط بین آن دو را درک نمایندتا بتوانند استادانه از آن دو بهره کامل را ببرند. آنان باید همچنین علم روان شناسی انسانها را بشناسنذ تا این که بتوانند تصاویر و وقایع را واقع گرایانه به تصویر بکشند.چند فیلم داستانی حدی شما دیده اید که فیلمساز نتوانسته به خوبی بین عمل و عکس العمل را به تصویر بکشد؟!

 نویسندگان وکارگردانان به خوبی می دانند که نباید فوراً انگیزه ها و یا جوابهای گرهها را بگویند یا آشکار سازند.در یک گره خوب، ما تلاش می کنیم تا تماشاگران را تا انتهای فیلم آن هم به واسطه لو  دادن مرحله به مرحله اطلاعات و بسط و گسترش نقاط بحرانی و اوج حفظ نماییم.

/ 0 نظر / 11 بازدید