عبودیت تا ربوبیت (از شهید مطهری )

ربوبیت و خداوندگاری و ولایت به عبارت دیگر کمال و قدرتی که در اثر عبودیّت و اخلاص و پرستش نصیب بشر می شود شامل منازل و مراحلی است که شامل این موارد است :

1-    الهام بخش و تسلط بخش انسان بر نف خویش است .

قرآن : اِن تتقّوا الله یَجعَل لَکُم فرقاناً ( انفال/29)

والذیّن جاهدو فینا لندینهّم سُبُلَنا (عنکبوت/69)

در این مرحله از عبودیت آن چیزی که نصیب انسان می گردد این است که ضمن یک روشن بینی ، خواهش ها و تمایلات نفسانی انسان مسخّر وی می گردد . به عبارت دیگر اولین اثر عبودیّت ، ربوبیّت و ولایت بر نفس امّاره است .

2-    تسلّط و ولایت بر اندیشه های پراکنده ، یعنی تسلط بر نیروی مخیله

به موجب این قدرت است که ذهن ما هر لحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می گردد و به اصطلاح تسلسل معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد ، مثلا هر چه می خواهیم در نماز حضور قلب داشته باشیم ، نمی توانیم ، رسول اکرم (ص) تشبیه لطیفی دارند ، ایشان دل افرادی که مسخّر قوهّ متخیلّه است را به پری تشبیه می کند که در صحرایی آویخته شده باشد که هر لحظه باد آنرا پشت و رو می کند.

مولوی در این باره چنین سروده است :

گفت پیغمبر که دل همچون پری است

   در بـیـابـان اسـیر صرصری است

بــاد پــــر را هر طـرف راند گـزاف

     گه چپ و گه راست با صد اختلاف

در حـدیــث دیگـر آن دل را چـنـان

     کآب جـوشـان ز آتــش انـدر غازقان

هر زمان دل را دگــر رایــی بـــود

     آن نـه از وی بـلکـه از جـایـی بـود

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود :

هر آینه دل آدمی از دیگ در حال جوشیدن بیشتر زیر و بالا می شود.

ولی آدمی محکوم نیست که همواره محکوم اندیشه های خود باشد ، بلکه یکی از وظایف بشر تسلّط بر هوسبازی قوه ی خیال است ، وگرنه این قوه ی شیطان صفت مجالی برای تعالی و پیمودن قرب حق نمی دهد . تمام نیروها و استعدادها را در وجود انسان باطل می گرداند.

در همین راستا از مولوی نقل شده است :

جان همه روزه لگد کوب از خیال

        وز زیان و سود و از خوف زوال

نـی صـفا می ماندش نی لطف وفر

       نـی به ســوی آسـمـان راه سـفــر

لذا در ادامه جهت تسلط بر این قوه توسط نفس می گوید :

جمله خـلـقان سخره ی اندیشه اند

         زین سبب خسته دل و غم پیشه اند

من چو مرغ اوجک ادیشه مگس

         کی بود بر من مگس را دسترس

لذا است که سالکان راه عبودیت ، در دومین مرحله این نتیجه را می گیرند که بر قوه ی مخیله ی خویش ولایت ، و ربوبّیت پیدا می کنند . آنرا برده و مطیع خویش می سازند که اثر آن این ست که روح و ضمیر به سائقه فطری خداخواهی ، هر وقت میل بالا کند ، این قوه با بازی گری های خود مانع و مزاحم نمی شود برای رسیدن به این مرتبه و کسب این پیروزی ، هیچ چیز مانع عبادت که اساس آن توجه به خداست ، نمی باشد.ریاضت کشان از راه های دیگر وارد می شوند و حداکثر این است که از راه مهمل گذاشتن زندگی و ستم بر بدن ، اندکی بدان دست می یابند . ولی اسلام از راه عبادت ، بدون آنکه نیازی به آن کارهای ناروا باشد ، این نتیجه را تامین می کند .

-         فیلسوف بزرگ مسلمان بوعلی سینا در نمط نهم اشارات ، پس از تشریح عبادات عوامانه که تنها برای مزد است و ارزش زیادی ندارد ، به عبادت های مقرون به معرفت می پردازد و می گوید : { ترجمه عبارت بوعلی}

عبادت از نظر اهل معرفت ، ورزش همت ها و قوای  وهمیّه  و خیالیه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق ، همواره آنها را از توجه به مسائل مربوط به طبیعت و ماده به سوی تصورات ملکوتی بکشاند و در نتیجه ، این قوا تسلیم « سر ضمیر » و فطرت خداجویی انسان گردند و مطیع او شوند به حدی که هر وقت اراده کند که در پی جلب جلوه ی حق برآید ، این قوا در جهت خلاف فعالیت نکنند و کشمکش درونی میان دو مقام عِلوی و سِفلی ایجاد نشود و «سرّ باطن » بدون مزاحمت اینها از باطن کسب اشراق نماید .

3-    مرحله ی سوم این است که روح در مراحل قوّت و قدرت و ربوبّیت و ولایت خود به مرحله ای می رسد که در بسیلری از چیزها از بدن بی نیاز می گردد در حالی که بدن صد در صد نیازمند روح است .

روح و بدن نیازمند به یکدیگرند ،حیات بدن به روح است ، روح صورت و حافظ بدن است سلب علاقه ی تدبیری روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بدن است و از طرف دیگر روح در فعالیت های خود نیازمند به استخدام بدن است . ... بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرر و گاهی بطور دائم صورت می گیرد . این همان است که به « خلع بدن» معروف است .

سهروردی حکیم اشراقی معروف گفته است ، ما حکیم را حکیم نمی دانیم ، مگر اینکه بتواند خلع بدن کند .

میرداماد میگوید « ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر آنکه خلع بدن برای او ملکه شده باشد و هر وقت اراده کند عملی گردد .

4-    مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در می آید به طوریکه در حوزه ی بدنِ خود شخص اعمال خارق العاده سر می زند ، این مطلب دامنه ی بحث زیادی دارد . اما صادق (ع) فرمود :

ما ضَعُفَ بدنُ عمّا قَویِت علیهالنیّه

آنچه که همت و اراده نفس در آن نیرومند گردد و مورد توجه جدی نفس واقع شود ، بدن از انجام آن ناتوانی نشان نمی دهد.

5-    مرحله ی پنجم که بالاترین مراحل است ، این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفو اراده ی انسان قرارمی گیرد و مطیع انسان می شود . معجزات و کرامات اولیاء حق از این مقوله است .

6-

/ 4 نظر / 18 بازدید
ٍسهیلا

سلام خوبی دا داش امین وبلاک شما هم قشنگه شما هم همیشه سربلند و موفق باشی داداش

ٍسهیلا

سلام خوبی دا داش امین وبلاک شما هم قشنگه شما هم همیشه سربلند و موفق باشی داداش

ٍسهیلا

سلام خوبی دا داش امین وبلاک شما هم قشنگه شما هم همیشه سربلند و موفق باشی داداش

ٍسهیلا

سلام خوبی دا داش امین وبلاک شما هم قشنگه شما هم همیشه سربلند و موفق باشی داداش