رسم زمونه

دختر زیبا روی و خوش اندامی بود. پا به پای او قدم برمی داشت و شانه به شانه اش حرکت می کرد. شانه اش کوتاه تر از شانه ی او بود اما شادابی اش بیش از شانه اش به چشم می خورد.

پسر جوان اندامی ورزشکارانه و پر داشت، لباس امروزی و تمیزی به تن داشت و سر به هوا قدم بر می داشت.

چراغ قرمز خیابان ماشین ها را مجبور به تماشای آنها می کرد. همه ایستاده بودند و آن دو قدم زنان از جلوی ماشین ها می گذشتند.

مردی که سوار پراید سفید قدیمی بود آهی کشید و محو تماشای آنها شد. پسر و دختر جوان وارد فروشگاهی شدند و ... چراغ سبز شد.

پراید سفید چهار راه را دور زد و در ایستگاه تاکسی متوقف شد. مسافرها پیاده شدند و هر کدام به سویی رفتند. علی هم پیاده شد و کنار پرایدش ایستاد، به آسمان نگاهی انداخت و آهی کشید. دوباره به فروشگاه نگاه کرد. علی مرد میانسالی بود که به تازگی مسیر مسافرکشی اش را عوض کرده بود.

 پسر و دختر جوان از فروشگاه خارج شدند. کیسه ای پر از چیپس و پفک و نوشیدنی های رنگارنگ همراه داشتند. احسان سیگاری از پاکت برداشت و با فندک آن را روشن کرد. پوک عمیقی به سیگار زد و بسته را در جیبش گذاشت. احسان و دختر جوان وارد ایستگاه تاکسی شدند.

آقا دربست ؟

خودروی گذری جلوی آنها متوقف شد و احسان و دختر بی درنگ سوار شدند و حرکت کردند.

علی از پراید سفیدش فاصله گرفت و روی لبه جدول کنار سایر راننده ها نشست تا نوبتش شود.

یکی از راننده های خط : عجب زمونه ایه ... دیدی چه عشق و حالی میکردن ؟ کاش ما هم از این پولا داشتیم

علی که خسته و بی حوصله بود همینطور که به گذر آب کنار جدول نگاه می کرد سرش را پایین تر انداخت و گفت : آره ...عجب زمونه ای ... از احسان خودم انتظار نداشتم ...

 

(رسم زمونه . نوشته امین سلیمانی فارسانی)

/ 7 نظر / 12 بازدید

ریبا بود ممنون

آنسوی شب بازیگری

سلام جناب آقای سلیمانی خوشحال از اینکه وبلاگ شمارو دیدم و از فعالیت شما با خبر شدم هرچند قبل از این از دوست خوب و استاد عزیزم جناب آقای حسین سلیمانی بسیار درسها یاد گرفتم ولی در مورد جناب عالی هیچ اطلاعی نداشتم با دیدن این وبلاگ بسیار خوشحال شدم که یکی دیگر از عزیزان سلیمانی و مهمتر از آن فارسانی در عرصه هنر فیلمسازی فعالیت دارد از تصاویر و عکسهای شما فهمیدم که در عرصه عکاسی فعالیت می کنید و مثل یک عکاس حرفه ای عکس گرفته اید در پایان باآرزوی بهترینها برای شما و گروه خوبتون دارم برادر کوچک شما [گل][گل]

سابقی فر

قابل توجه علاقمندان به سینما شرکت های خدمات سینمائی ، هنرجویان رشته های مختلف فیلم سازی و .... کلیه لوازم ، اقلام و تجهیزات تصویربرداری این موسسه که بعضا" آک و نو و غیر مستعمل و بشرح زیل میباشد بصورت جزئی یا کلی و با قیمت مناسب نقدی یا شرایط ( چک کارمندی ) بفروش میرسد . http://persianfilms.blogfa.com Persianfilm@rocketmail.com

ویدا

قشنگ بود با سحر کلمات روان و شیرین نوشته بودید [گل]

مخاطب عادی

اون چیزی که می خواستی منتقل کنی تو این مقال کوچولو نگنجید.یا ظرفت کوچیک بود یا محتوات خیلی فشار خورده بود. چند سوال بی جواب:پسر پدرشو دید؟ندید؟دید و ندید؟یا پدر چرا نرفت طرف پسرش؟آیا تاکسیرانی اونقد شغل کم درآمدی هست که ببینن یکی خوراکی خریده به حالش حسرت بخورن؟

negin

آپم حتما بیا

صادق

با سلام. من یه نویسنده ام. یک سالیه که داستان کوتاه می نویسم و مطالعه هایی در این زمین داشتم. در حال حاضر هم توی یه دوره مبانی داستان کوتاه شرکت می کنم. به تازگی سراغ فیلمنامه نویسی رفتم و چند تا فیلمنامه کوتاه نوشتم. مهارت من توی نوشتن و ایده پردازی خوبه، ولی ساختن فیلم همونطور که می دونین یه کار تخصصیه که از من ساخته نیست. ایده های هنری زیادی دارم ولی مشکلم اینه که به یه متخصص و دستیار کاربلد برای همراهی و ساخت ایده جدیدم که کار سختی هم نیست دارم. برای ساختن این فیلم کوتاه فقط به یه نفر که حداقل یه سال تجربه فیلمسازی داشته باشه دارم. یکی که به راحتی از پس میکس و مونتاژ بر بیاد. میخواستم ببینم اگه کسی رو میشناسین یا اگه کمکی از دستتون برمیاد برام انجام بدین. امیدوارم که این خواهش من شما رو به دردسر نندازه. و یه نکته دیگه. توی بخش موضوعا وبلاگتون برای مکتب های ادبی، نام سبک رو آوردین. فقط خواستم یادآوری کنم که این ها مکتب هستن نه سبک. تفاوت بین سبک و مکتب رو می تونین تو اینترنت بخونین. در ضمن من یکی از فیلمنامه هام رو به تازگی به روی وبلاگ گذاشتم ولی این اون فیلمنامه ای نیست که میخوام بسازم. گفتم بد نیست به ا